![]() |
![]() |
|
| گراز بسیط زمین عقل منهدم گردد ........به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم |
|
گوش دادن به موسیقی مدروزوداشتن گذرنامه
جهان بینی کوچکش را اغناء میکند احساس گرسنگی وتشنگی تنها یقین دست نخورده وواقعی اوست. (گرفته شده از مجموعه شعرخصوصی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آذر1384ساعت 11:15 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
پروردگارا
سرزمین مراازسه چیزنگاه بدار: ازهجوم دشمن ازدیو خشکسالی وازدروغ (داریوش بزرگ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 آذر1384ساعت 10:49 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
پای یک مسجد متروک بنای ده ماست
نوترازمنظره ها مقبره های ده ماست خانه هامان گلی وپنجره هامان بسته است فقط این مسجدمتروک بنای ده ماست کدخدای ده ماهرچه بگوید حق است کدخدانیست.خدای ده ماست پدرم ازده بالا که غروب آمدگفت: هرچه بدبختی ودرداست برای ده ماست آه چوپان جوان خسته مباش که همین نی لبکت لطف وصفای ده ماست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 آذر1384ساعت 4:18 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
دارااناردارد.من نصف آن ندارم
من هم شبیه اویم امان همان ندارم دارااگرچه داردخورشید دراتاقش من یک ستاره اما درآسمان ندارم ساراعروسکش را دربوفه می گذارد من مثل آن عروسک. هستم که جان ندارد بابا که آب می داد دائم به گوش ما خواند تقصیر هیچ کس نیست وقتی که نان ندارم بادام چندبخش است.آیا شبیه چشم است؟ چشمان مهربانی کز آن نشان ندارم داراهمیشه داراست دردی نمی شناسد سهم من است این هم از آن امان ندارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آذر1384ساعت 10:33 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
معلم پای تخته دادمی زد
صورتش ازخشم گلگون بود ودستانش به زیرپوششی از مرگ پنهان بود ولی آخرکلاسی ها لواشک بین خودتقسیم می کردند وآن یکی درگوشه ای دیگرجوانان راورق می زد برای اینکه بی خودهای وهومی کرد وباآن شوربی پایان تساوی های جبری را نشان می داد وباخط خوانابرروی تخته ای کزظلمتی تاریک غمگین بود تساوی راچنین بنوشت:یک بایک برابراست ازمیان جمع شاگردان یکی برخاست همیشه یک نفربایدبه پاخیزد به آرامی سخن درداد:تساوی اشتباهی فاحش ومحض است نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت معلم مات برجا ماند واوپرسید: اگریک فردانسان واحد یک بود آیابازیک بایک برابربود سکوت مدهشی بودوسوالی سخت معلم خشمگین فریادزد:آری برابربود واوباپوزخندی گفت: اگریک فردانسان واحدیک بودآنکه زوروزربه دامن داشت بالا بود وآنکه قلبی پاک ودستی فاقدزرداشت پایین بود؟ اگریک فردانسان واحدیک بودآنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده که می نالید پایین بود؟ اگریک فردانسان واحد یک بوداین تساوی زیرورو می شد حال می پرسم اگریک با یک برابربود نان ومال مفت خواران ازکجاآماده می گردید؟ یاچه کس دیوارچین هارابنا میکرد؟ یک اگربایک برابربود پس که پشتش زیربارفقر خم می شد؟ یا که زیرضربت شلاق له میگشت؟ یک اگربایک برابربودپس چه کس آزادگان را درقفس می کرد؟ معلم ناله آساگفت:بچه هادرجزوه های خویش بنویسید یک با یک برابر نیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 8:52 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ایمان 23ساله از ایران هستم وهدفم ازایجاداین وب لاگ ایجاد زمینه تفکردرمورد خیلی چیزهاست که حتی ممکن به نظر هم نیان.
آدرس ایمیل من:imanemodern@yahoo.com |
|
RSS
|