![]() |
![]() |
|
| گراز بسیط زمین عقل منهدم گردد ........به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم |
|
برروی ما نگاه خدا خنده می زند.
هرچندره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چوزاهدان سیه کارخرقه پوش پهنان زدیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ارزداغ ننگ سیه شود بهترزداغ مهرنمازاز سرریا نام خدا نبردن ازآن به که زیر لب بهرفریب خلق بگویی خداخدا ماراچه غم که شیخ شبی درمیان جمع بررویمان ببست به شادی دربهشت او می گشاید..اوکه به لطف وصفای خویش گویی که خاک طینت ما رازغم سرشت طوفان طعنه خنده مارازلب نشست کوهیم ودرمیانه دریا نشسته ایم چون سینه جای گوهریکتای راستیست زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم مائیم...ما که طعنه زاهد شنیده ایم مائیم...ما که جامه تقوادریده ایم زیرادرون جامه بجز پیکرفریب زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم آن آتشی که دردل ماشعله می کشد گردرمیان دامن شیخ اوفتاده بود دیگربه ما که سوخته ایم از شرار عشق نام گنهکار رسوا نداده بود بگذار تا به طعنه بگویند مردمان در گوش هم حکایت عشق!ما ((هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است درجریده عالم دوام ما))
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 تیر1386ساعت 5:15 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ایمان 23ساله از ایران هستم وهدفم ازایجاداین وب لاگ ایجاد زمینه تفکردرمورد خیلی چیزهاست که حتی ممکن به نظر هم نیان.
آدرس ایمیل من:imanemodern@yahoo.com |
|
RSS
|