![]() |
![]() |
|
| گراز بسیط زمین عقل منهدم گردد ........به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم |
|
یه شب که من حسابی خسته بودم همین جوری چشام رو بسته بودم سیاهی چشام یه لحظه سر خورد یکدفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه الهی برپا شده خدا نشسته مردم از مرد وزن ردیف ردیف مقابلش ایستادن چرتکه گذاشته وحساب می کنه به بنده ها عتاب خطاب می کنه می گه چرااینهمه رج می کنید راهتون واینقده کج میکنید آیه فرسنادم که آدم بشین بادلخوشی کنار هم جمع بشین دلای غم گرفترو شاد کنید با فکرتون دنیارو آباد کنید عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقل وکاه پر کنید من بهتون چقدر ماشا... گفتم نیافریده بارک ... گفتم من که هواتون همیشه داشتم حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم اما شما بازی نکرده باختید نشستید وخدای جعلی ساختید هرکدوم از شما خودش خدا شد از ماو آیه های ما جدا شد یه جو زمین واین همه شلوغی؟ این همه دین ومذهب دروغی؟ حقیقتا شماها خیلی پستید خرنباشید گاوونمی پرستید از تو جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد ازون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست ؟ پس چراهیشکی پیش همسرش نیست؟ چرازنا اینجوری بد لباسن؟ مردای غیرتی کجا پلاسن؟ خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن اینجا که فرقی ندارن مرد وزن یارو کنف شد ولی ازرو نرفت حرف خدا ازتو گوشاش تونرفت چشاش می چرخه نمی دونم چشه آهان می خواد یواشکی جیم بشه دید یکمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا باشکمی شبیه بشکه نفت یهو سرش روپایین انداخت ورفت قراولا چندتا بهش ایست دادن یارووانستاد تا جلوش واستادن فوری درآورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش بشید دلم برای حوریه لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده اگر نرم حوریه دلگیر میشه تروخدا بزار برم دیر میشه قراول حضرت حق دمش گرم بارشوه خیلی کلون نشد نرم گوش های یارورو گرفت تودستش کشون کشون برد ویه جایی بستش رشوه حاجی روضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن حاجی داشت بلند بلند غر میزد داشت روی اعصابا تلنگر می زد خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یخورده هم حبس نفس کن حاجی این همه آدم رومعتل نکن بگیربشین این همه کل کل نکن یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوز کرات دیگه مونده نامه توپراز کارای زشت کی به توگفته جای توتوی بهشته بهشت جای آدمای باحال ولت کنم بری بهشت محاله یادت که چقدر ریا می کردی؟ بنده های مارو سیا می کردی؟ تا یه نفردوربرت می دیدی چقدرولضالین ومی کشیدی؟ این همه که روضه ونوحه خوندی یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟ خیال می کردی ماحواسمون نیست؟ نظم ونظام هستی کشکی کشکیست؟ هرکاری کردی بچه ها نوشتن می خوای خودت بروببین زونکن خلاصه وقتی فهمید اینه بازم درست نمی تونست بشینه کاسه صبرش یه دفعه سرمی رفت تا فرصتی گیر می آورد در می رفت قیامت اینجا عجب جاییه جون شما جای شما خالیه از یه طرف کلی کشیش آوردن کشون کشون همروپیش آوردن گفتم ایناروکه قطار کردن بیچاره ها مگر چکار کردن؟ ماموره گفت می گم بهت من الان مفسد فی العرض که میگن همین هان گفت اونابهشت فروشی کردن بی پدراخدارو جوشی کردن بنام اونا حساب خوردن کفرخدارواونادرآوردن بدجوری ژاندارک ایناچزوندن زنده توی آتیش اونوسوزوندن روی زمین خدایی پیشه کردن خون گالیلرو توشیشه کردن اگه بهش بگی کلاتو صاف کن بهت می گه بشین واعتراف کن همیشه درحال نظاره بودن شما بگو اینا چکاره بودن؟ خیام اومد یه بطری هم تودستش رفت ویه گوشه ای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این آقاباید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن بگو چرا به خون این هلاکی؟ این که نه مدعی داره نه شاکی نه گردوخاک کرده نه هیاهو نه عربده کشیده ونه چاقو نه مال این نه مال اون روبرده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه هواشوداشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبرداردادن نشسته ها بلند شدن واستادن حضرت اسرافیل ازاونوراومد رفت روی چارپایه یه چندتا صور زد دیدم دارن تخت روون میارن فرشته هارودوششون میارن مونده بودم که این کیه خدایا؟ تو محشراین کاراچیه خدایا؟ فکرمیکنید داخل اون تخت کی بود؟ الان می گم یه لحظه اسمش چی بود؟ اون که تودنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپارواختراع کرد همون که کارش عالی بود اون دیگه بگید بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست بروبهشت پیش انبیا وقت روتلف نکن توماس زود برو به هروسیله ای اگر بود برو ازروی پل نری یه وقت می افتی می گم هوایی ببرندومفتی بازحاجی ساکت نتونست بشینه گفت که مفهوم عدالت اینه؟ توماس ادیسون که مسلمون نبود این باباکه اهل دین وایمون نبود نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمرمی دونست چیه نه خنجر یه رکعتم نماز شب نخونده باسیم میماش شب روبه صبح رسونده حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه آهی از ته دل کشید حضرت حق خودش روجابجا کرد یکم به این حاجی نگا نگا کرد با اینکه خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هادوباره فرمود شما عجب کله خرایی هستید شما عجب جونورایی هستید شمراگه بود آدلف هیتلرم بود خنجراگه بود رولورم بود حیف که آدم خودشو پیر کنه وسوزنش فقط یه جا گیر کنه می گید توماس من مسلمون نبود اهل نماز ودین وایمون نبود؟ اولا ازکجا می گید این حرفو در بیارید کله زیر برفو اون منو بهتراز شما شناخته دلیلشم این چیزایی که ساخته درست گفته ام عبادت کنید نگفته ام به خلق خدمت کنید؟ توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیاروهم کلی قشنگ کرده من یه چراغ که بیشترنداشتم اونم تو آسمونا کار گذاشتم توماس توهراتاق چراغ روشن کرد نمی دونید چقدر به من کمک کرد تودنیا هیچکی بی چراغ نمونده واگر مونده تو باغ نبوده خدا برای حاجی آتش افروخت دروغ چرا یکم دلم براش سوخت طفلی توباورش چه قصرا ساخته اما به اینجا که رسیده باخته یکی میاد یه هاله ای باهاش چقدر بهش میاد فرشته باشه اومد رسیدودست گذاشت رودوشم دهانشو آورد کنار گوشم گفت تو که کلت پرقرمه سبزیست وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست این که نشسته یک مقام والاست مترجم رفیق حق تعالاست خود خدانیست نمایندش مورد اعتمادش بندش خدای لم یلد که دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینی ها همش همینید اونور میزیروخدا می بینید همینجوری می خواست بلند شه نم نم گفت که پاشو باید بری جهنم وقتی دیذم منم گرفتار شدم داد کشیدم یکدفعه بیدار شدم
خلیل جوادی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 3:58 PM توسط ايمان سبز ازایران سبز برای ایران سبز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ایمان 23ساله از ایران هستم وهدفم ازایجاداین وب لاگ ایجاد زمینه تفکردرمورد خیلی چیزهاست که حتی ممکن به نظر هم نیان.
آدرس ایمیل من:imanemodern@yahoo.com |
|
RSS
|